X
تبلیغات
رایتل

  چاپ

تاریخ : یکشنبه 28 آذر‌ماه سال 1389 در ساعت 08:17

  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 17 آذر‌ماه سال 1389 در ساعت 10:26

سلام بر دوستان گلم  

 

با عرض پوزش تا ده روز اینده اینترنت شریف ما قطع است چه کنیم ...  

 

تاریخ شروع ۱۷/ ۹ / ۸۹

امام حسین (ع) - غزل  چاپ

تاریخ : دوشنبه 15 آذر‌ماه سال 1389 در ساعت 13:27



وقتش شده که بیرق و پرچم بیاورید

مردم کتیبه های حسـینیه نزد کیست؟

«باز این چه شورش است که، عالم» بیاورید

خواهید از خدا که در این شصت روز عمر

در بین روضه ها نکند کم بیاورید

این اشک ها برای حسینی شدن کم است

صد چشـمه چشم، کوثر و زمزم بیاورید

هنگام روضه خواندن ذاکر درون ذهن

تصویر قتلگـاه مجسّم بیاورید

هر سینه نیست قبر حسین و مطاف او

در هیئت غمش، دل مَحرم بیاورید

«فَلتُلطَمُ الخُدود و تُشَقُّ الجُیوب»1 را

بر گونه ها و سـینه فراهم بیاورید

رخت سپید کنده و در گنجه افکنید

پیراهن سیاه محرّم بیاورید

 

شاعر: مجید لشکری

( 1. قال الصّادق علیه السّلام: فَلِمِثلِ الحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ فَلتُلطَمُ الخُدود وَ تُشَقّ الجُیوب:

همانا به مانند حسین علیه السّلام پس باید بر صورت ها زده شود و گریبان ها چاک گردد.)

رهی معیری  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 10 آذر‌ماه سال 1389 در ساعت 17:05

خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی

نداری غیر از این عیبی که می دانی که زیبایی

من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم

که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی

به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را

تو شمع مجلس افروزی تو ماه مجلس آرایی

منم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریم

تویی مهری و منم اختر که می میرم چو می آیی

مراد ما نجویی ورنه رندان هوس جو را

بهار شادی انگیزی حریف باده پیمایی

مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند

میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی

کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو

دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی

مرا گفتی که از پیر خرد پرسم علاج خود

خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی؟

من آزرده دل را کس گره از کار نگشاید

مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی

رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن

که با این ناتوانی ها به ترک جان توانایی

  چاپ

تاریخ : دوشنبه 8 آذر‌ماه سال 1389 در ساعت 12:45

 

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد 


و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس

سند عشق به امضا شدنش می ارزد 



گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم 
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد 


کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز 
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد 


با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم 
به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد 


دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد 
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد 


سال‌ها گرچه که در پیله بماند غزلم 
صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد

  چاپ

تاریخ : دوشنبه 1 آذر‌ماه سال 1389 در ساعت 21:13

وبلاگ تا بعد تعطیل ولی نظرات خونده میشه بای....

  چاپ

تاریخ : دوشنبه 1 آذر‌ماه سال 1389 در ساعت 16:34