X
تبلیغات
رایتل

  چاپ

تاریخ : شنبه 6 اسفند‌ماه سال 1390 در ساعت 13:15

مردم از درد و نمی ایی به بالینم هنوز

مرگ خود می بیینم و رویت نمی بینم هنوز

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم

شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت

عم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز

روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم

گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز

گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست

در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز

سیمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند

صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز

خصم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی

طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز
نظرات (4)
من خیلی وقته به وبلاگم سر نزدم
میبینی که فقط دیشب آپ کردم
پس هی گلگی نکن لطفا


من از شعر بدم میاد
چون هیچی ازش نمیفهمم
پس نظری هم نمیتونم داشته باشم
من یکی از شعرهای شما رو در فیس بوک قرار دادم. خیلی زیبا بود. البته با اجازه ی شما. منبع و اسمتون رو هم درج کردم که کار غیراخلاقی نکرده باشم.
chetori jafar joon?
delemoon barat tang shode.
صفا هرچی بامرامه.
خیلی ارادت داریم.

شعرا عالی بود.ایول.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد